|
فرار نکن ! زمین به شکل احمقانه ای گرد است ...
|
باران گرفت ، مدرسه تعطیل شد و من
در اضطــــراب تند عـــروس شما شدن
دستان کوچـــک من و دست زمخت تو
یک سفره عقد ، نم نم باران و کل زدن
یک شب شکوه زندگی ام را خلاصه کرد
پیراهـــن عـــروسی مـــــــادر و یک کفن
در بسته شد و حـــادثه از من عبور کرد
با پنجــه های تیز که رد می شد از بدن
از شعلـه هـــــای کـِیف تو آتش زبانه زد
ردّ کتک وَ دود ، من و زخــــم هـــای تن
اسفند ، ها! منقل خــالی ، کلاغ ، برف
هر شب خمار ، معرکه ، دعوا ، بزن بزن
***
باران گرفت،مدرسه ها بسته،من کجا ؟
با یک تن کبـــــــود و یک لایـــه پیــــرهن
در کوچه مه غلیظ شد و تاکسی رسید
بلوار ! جــــار جــــــار کلاغــــان بد دهن!
ماشین به سمت همهمه دادگــاه رفت
نوروز... بی تو ... ابر،خیابان،غروب، من
لخ لخ ، تمـــــام طول خیــابان مرور شد
با جـــــامه دان یـــاد تو ، تا ریل ، تا ترن
مــردی گذشت از من و بعدش غریبه ای
بر شانه های خیس من انداخت کاپشن
مـــردی همیشه می گذرد از تو با غــرور
با دست های سرد زمختش ، آهای زن !
آرام آرام از تو پر می شوم
بی آنکه یک قطره از با تو بودنم هرز رود
مثل شهرزادم و قصه هر شبم قصه توست
خالی ترین دقایق من با تو تیغ حراج نمی خورند
چشمانم را ، هی به سوی تو می کاوند
و دستانم مبهوت آخرین بوسه توست ...
از پشت پلک ثانیه ها آغاز من باش !
ای عشق با اصالت من !!!
بـاران ببـــــار ! مــعـــرفتت را نشــــان بده
حــــال و هـــــوای تازه به این آسمان بده
بغضی عجیب حـــال زمین را گرفته است
کـــو غیرتت؟!!! بیا به خودت یک تکان بده
شیـراز بی حضور تو یک شهر مرده است
لطفـــی بکــــــن دوباره به شیراز جان بده
تا کـی عزیز ؟ اینهمه نـــاز و ادا بس است
امشب ببــار ! معــــرفتت را نشــــــان بده ...
پ.ن ۱ : از تولد این غزل کوتاه ۵ دقیقه بیشتر نمی گذرد ...
برای الهام جم زاد عزیزم . همپای بارانی امروز نیز بی باران شیراز از خوابگاه ارم تا کافی شاپ بیمارستان دنا که خاطره ای به یاد ماندنی شد برایم ، مادامی که هستم . چرا که :
از کوچه های ابری شیراز رد شدیم
با هم به یاد نم نم باران قــدم زدیم ...
پ.ن ۲ :
و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبی ست
برای با تو نشستن بهــــانه ی خوبی ست
پ.ن ۳: راست گفتی الهامم ... بر فراز دنا هم می توان خجستگی کرد .
فدای تمامی مهربانیهات ، عزیز جاودانه ام !