|
فرار نکن ! زمین به شکل احمقانه ای گرد است ...
|
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
دیروز را دانسته
آمدیم
امروز ندانسته عاشقیم
و فردا روز را ... ای رند مانده بر دو راهی دریا و دایره
خدا را چه دیده ای !
سید علی صالحی
خانهی من
کوچک است
اما هر چه میگردم
تو را نمییابم.
**
دنیا
بزرگ است
برای همین
تو را گم کردهام.
***
سایهبان
نبودی.
سایهای بودی
عاصی
در ظهر تابستان.
حالا بر سر من
فقط
برف میبارد...
از مادرم اینگونه شاعر نزاده ام
که در سایه چشمان روشن توست
اینروزها اگر شعری -حرفی - کلمه ای
سلام می کنی
بی هیچ دغدغه کنارم می نشینی
به ارتباط صورتی ام تن می دهی
بهشت من بنا می شود.
با منی با خودم نیستم
دستانت را به من بده
ای بیگانه با نگاه ترک خورده ام
از سرزمینی باز می گردم که
به جای بوسیدن
روزی هزار بار گزیده می شدم
روزی هزارآینه می شکستم
و مردی در غزلهایم قد نمی کشید ...